مؤلف مجهول
242
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
گفت : اى بندهء منصف ! همين باشد كمال انصاف و حق بندگى و سر تسليم به قضاى حق سبحانه و تعالى . شيخ گفت : اى مقرب درگاه ! زمانى مهلت بده كه « 1 » مرا ياران و برادران دينى در دنياى دنى هستند آنها را خبر فرستم تا حاضر آيند ، و در اين حال ديدار يكديگر را ببينيم و خشنودى خواهيم ، تا ديدار به قيامت نماند . حضرت عزرائيل گفت : آن كن كه مىخواهى . و شيخ بزرگوار به رخصت « 2 » عزرائيل عليه السلام خبر به ياران خود فرستاد . بهفور « 3 » همه جمع آمدند . شيخ قدس سره العزيز از همهء ياران خود خشنودى طلبيد و خشنود شد « 4 » . و شيخ نظام الدّين را قدس الله روحه العزيز « 5 » بر سر اين جماعت خليفه نصب كرد و دستار و خرقه و عصاى خود را به وى عنايت فرمود و گفت : اى نظام الدّين ! هرگاه كه در تربيت درويشان شوى ، خرقه در بر كن و دستار بر سر نه « 6 » و هرگاه كه كار مشكلى كه « 7 » ترا پيش آيد از حوادث روزگار ، عصا به دست گير تا قوت دهد و كار تو فتح يابد . اين بگفت و به خلوت درون رفت . طهارت كبرى به جاى آورد و دو ركعت نماز شكرانه ادا نمود ، آنگاه سر تسليم در بغل حضرت عزرائيل بنهاد و جان به حق بسپارد . در تاريخ ششصد و پنج « 8 » در ماه مبارك رجب المرجب در سن نود و نه وفات كرد « 9 » . و درين مدت عمر پانزده هزار كس به ارادت آورد ، و چندى را به مرتبهء ولايت رسانيد ، و ديگران نيز از تربيت محروم نماندند . و ده خليفه بر پاى ساخت . و يك قطب قايم داشت و خود از باطن حضرت « 10 » خضر عليه السلام تربيت يافته بود ، اما بر قلب لوط پيغمبر بود ، عليه الصلاة و السلام « 11 » . بعد از وفات يكى در خواب ديد ، گفت : اى شيخ درويشان « 12 » ! خداى تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : اى درويش ! دولت ديدار عطا فرمود كه اجل نعم « 13 » است . و الله اعلم « 14 » .
--> ( 1 ) - الف ، ب : - كه ( 2 ) - ت : + حضرت ( 3 ) - ب ، ت : بالفور ( 4 ) - ت : خشنود شدند ( 5 ) - ب ، ت : قدس سره العزيز ( 6 ) - الف ، ت : - نه ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - ب : سيصد و پنجاه ( 9 ) - ب : وفات يافت ( 10 ) - ب : + خواجه ( 11 ) - ب : لوط پيغامبر عليه السلام بود ، ت : لوط پيغامبر بود عليه السلام ( 12 ) - ب : - درويشان ( 13 ) - ب : + و اعز لطف و كرم ( 14 ) - ب : - و الله اعلم ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب